ونگوگ

 ونگوگ و مشهورترین نقاشی هایش
وَنسان ویلِم ون گوگ نقاش نامدار سبک پست‌امپرسیونیست در گروت-زاندرت در ایالت برابانت هلند نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی کامل به سر می‌برد، اما اکنون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پست‌امپرسیونیست شناخته می‌شود. در کنار نبوغ سرشار هنری در برهه‌هایی از عمر خویش به بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی مبتلا شد؛ به‌ویژه که وی قسمتی از گوش خود را برید و در پایان نیز خودکشی کرد.
وَنسان ویلِم ون گوگ [ Vincent Willem Van Gogh ] نقاش نامدار سبک پست‌امپرسیونیست ( ۳۰ مارس ۱۸۵۳ - ۲۹ جولای ۱۸۹۰ ) در گروت-زاندرت [ Groot-Zundert ] در ایالت برابانت هلند نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی کامل به سر می‌برد، اما اکنون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پست‌امپرسیونیست شناخته می‌شود. در کنار نبوغ سرشار هنری در برهه‌هایی از عمر خویش به بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی مبتلا شد؛ به‌ویژه که وی قسمتی از گوش خود را برید و در پایان نیز خودکشی کرد.



کودکی و جوانی
او بزرگ‌ترین پسر آنا کورنلیا کاربنتوس و تئودورس ون گوگ بود. پدر و پدر بزرگش کشیش بودند و سه‌تا از عموهایش دلال آثار نقاشی بودند. اسم پدربزرگ و عموی او نیز ونسان بود که به او عمو کنت می‌گفت. همچنین ونسان نام برادر بزرگ‌تر وی و فرزند اول خانواده بود که چندی پس از تولد و یک سال قبل از تولد ونسان درگذشته بود.

برادر محبوب و حامی‌اش تئودورس، ملقب به تئو، چهار سال بعد از ونسان در ۱ می ۱۸۵۷ به‌دنیا آمد. سپس خانواده ون گوگ دارای چهار فرزند دیگر شد، یک پسر به نام کور و سه دختر به نام‌های آنا، الیزابت و ویل. ونسان اغلب کودک ساکت و آرامی بود.

در ۱۸۶۰ وارد دبستان روستای زاندرت شد. جایی که یک کشیش کاتولیک به ۲۳۰۰ دانش‌آموز درس می‌داد. از سال ۱۸۶۱ همراه خواهرش ویل در خانه تحت تعلیم یک معلم خصوصی بود تا اینکه در سال ۱۸۶۴ به یک مدرسه شبانه‌روزی به نام سنت پروویلی در زونبرگ رفت. دوری از خانواده او را افسرده می‌کرد و این مساله را در بزرگ‌سالی نیز عنوان کرد. در ۱۸۶۶ به یک مدرسه راهنمایی به نام کونینگ ویلم در تیلبرگ هلند رفت و در آن‌جا تحت نظر کنستانتین هایزمن، که در پاریس به موفقیت‌هایی رسیده بود، اصول اولیه طراحی را آموخت.

در ۱۸۶۸ ونسان ناگهان به خانه بازگشت؛ وی دوران نوجوانی و جوانی‌اش را این چنین تعریف کرد : دوران جوانی من، تاریک، سرد و بی‌حاصل بود.

ونسان در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۸۶۹ نزد عمویش ونسان شروع به کارآموزی در گوپیل و سیه [ Goupil And Cie ] -دلالان بین المللی هنر- در شعبه اصلی پاریس کرد. و پس از مدتی از طرف عمویش به لندن فرستاده شد. این دوران خوبی برای ونسان بود و در بیست سالگی از پدرش بیشتر پول در می‌آورد.

در سال ۱۸۷۳ ونسان به گوپیل واقع در لندن می‌رود. ارتباط روزانه او با آثار هنری، قدرشناسی او را از نقاشی بیان می‌کند. همسر تئو نقل می کند که این سال، خوشحال ترین سال زندگی ون گوگ بود.



Vincent age ۱۸, ۱۸۷۱–۱۸۷۲



Theo age ۲۱, ۱۸۷۸

در همین دوران او عاشق دختر صاحب‌خانه‌اش یوجنی لویر شد ولی از وی جواب رد شنید، او به ون گوگ گفت که قبلا به صورت مخفیانه با مستاجر قبلی اش نامزد کرده است. ونسان به‌تدریج منزوی شد و به مذهب روی آورد. پدر و عمویش او را به پاریس فرستادند که در یک کارگاه هنری کار کند. در آنجا بود که ونسان از این‌که با هنر مانند یک کالای مصرفی برخورد می‌کرد پشیمان شد و این روحیه را به مشتریان نیز منتقل می‌کرد تا این‌که در ۱۸۷۶ از کار اخراج شد.

اعتقاد مذهبی او به تدریج شدیدتر شد تا آن‌جا که به انگلستان بازگشت و در یک مدرسه به صورت خیرخواهانه و بدون دستمزد به عنوان معلم و معاون یک مبلغ مذهبی به تدریس مشغول شد. این مدرسه در بندر رامزگیت قرار داشت و این فرصتی بود تا ونسان چند طرح از مناظر آنجا بکشد.

مدتی بعد جای مدرسه عوض شد و ونسان هم به خانه بازگشت و شش ماه را در یک کتاب‌فروشی به کار مشغول بود، ولی این کار وی را راضی نمی‌کرد و وی بیشتر وقت خود را در اتاق پشت مغازه به طراحی و ترجمه انجیل به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی می‌گذراند.

در این دوران به گواهی هم اتاقی‌اش گورلیتز -که معلمی جوان بود- ون گوگ به شدت صرفه‌جو بود و از مصرف گوشت پرهیز می‌کرد.

ون گوگ به مذهب پروتستان علاقه پیدا ‌کرد و خدمت به فقیران دغدغه فکری او ‌شد. او تصور می‌کرد در مسیر درست زندگی قرار گرفته‌است. در سال ۱۸۷۷ وی تصمیم داشت روحانی شود و تحصیلات الهیات را در دانشگاه ادامه دهد. بنابراین خانواده‌اش او را به آمستردام و نزد دیگر عمویش جان که یک فرمانده نیروی دریایی بود فرستادند. ولی وی موفق به تحصیل در الهیات نشد و در سال ۱۸۷۸ آنجا را ترک کرد.

بعد از این‌که از کار در یک مدرسه الهیات منع می‌شود، در سال ۱۸۷۹ به یک منطقه حفاری معدن زغال سنگ بلژیک به عنوان مبلغ غیرروحانی مسیحی می‌رود و در این زمان است که از دین تنفر شدید پیدا می‌کند. او می‌نویسد : «باید سعی کنیم معنای واقعی کار هنرمندان بزرگ را بفهمیم، استادان مسلم و چیره دست در شاهکارهایشان ما را به دو صورت به سوی خدا هدایت می‌کنند یکی آن را در کتابی می‌نویسد و یا می‌گوید و دیگری در تابلو نقاشی.»

او در سال ۱۸۸۰ برای فراگیری هنر نقاشی به بروکسل رفت و پس از چندی تصمیم‌ می‌گیرد که یک نقاش شود در حالی که هیچ کس نمی‌توانست استعداد بی نظیرش را در این کار حدس بزند.

پس از مواجهه با آثار ژان فرانسوا میله عمیقا تحت تاثیر نقاشی‌های او و پیام اجتماعی آن‌ها قرار گرفت. در همین زمان بود که طراحی را به‌صورت جدی و حرفه‌ای شروع کرد. برادر جوان‌ترش تئو که به خرید و فروش تابلوهای نقاشی اشتغال داشت بعدها باعث آشنایی او با نقاشان امپرسیونیست شد.

او فعالیت هنری خود را به عنوان طراح و نقاش از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. وی از آنجاکه در سن ۳۷ سالگی درگذشت، در واقع تمام آثارش را در ۱۰ سال آخر عمر کوتاه خویش آفرید که شامل ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی می‌باشد. برخی از مشهورترین آن‌ها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده‌اند. او تنها در ۲ ماه پایانی عمرش ۹۰ نقاشی برجای گذاشت.

ونسان هویت هنری خود را با رنگهای تاثیر گذار و ساده‌اش اما با ترکیبات فراموش نشدنی خود شکل داد. او کارگاهی در لاهه هلند اجاره کرد و اولین نقاشی آبرنگ خود را در سال ۱۸۸۲ خلق کرد و در سال ۱۸۸۴ بیشتر تابلوهایش تصویرگر زندگی روستایی بودند و در بیشتر نقاشی‌هایش رنگ‌های تیره به کار رفته بودند که در سبک پاریس رایج نبود زیرا نقاشان احساس‌گرا در آن زمان بیشتر رنگ روشن در تابلوهایشان استفاده می‌کردند.

در سال ۱۸۸۵ تابلو رنگ روغن «سیب زمینی خواران» [ The Potato Eaters ] به عنوان اولین ترکیب هنری او در مقیاس بزرگ شکل گرفت که اولین شاهکارش محسوب می‌شود.



The Potato Eaters
Painting, Oil on Canvas
Netherlands: April, ۱۸۸۵

این اثر تا قبل از خودکشی ون گوگ در سال ۱۸۹۰ در هیچ نمایشگاهی در پاریس به نمایش گذاشته نشد و علی‌رغم درخواست‌های مکرر وی از برادرش، تئو آن را به دوراند روئل دلال آثار هنری‌ای که دوست وی بود، نشان نداد.

ون گوگ در نامه‌ای که همراه این اثر برای برادرش فرستاد، در مورد سیب‌زمینی‌خوارها گفته بود :

«من سعی کرده‌ام روی این نکته تاکید کنم که این مردم، سیب‌زمینی خودشان را زیر نور چراغ با همان دستانی می‌خورند که چند لحظه پیش، زمین را با آن می‌کندند. پس موضوع اصلی اثر در مورد کارگران است و این که چگونه صادقانه غذایشان را به دست می‌آورند. به‌جای آنکه دقیقا چیزی که در مقابل دیدگانم قرار دارد را بازآفرینی کنم، رنگ را طوری آزادانه به‌کار می‌گیرم تا با اجبار بیشتری خویشتن را عرضه کنم.»

پاریس : ۱۸۸۸-۱۸۸۶
ونسان ونگوگ در مارس سال ۱۸۸۶ -که این سال دوره تعیین کننده شکل‌گیری سبک نقاشی او بود- به پاریس آمد و در کنار برادرش تئو که در یک گالری نقاشی کار می‌کرد، ساکن ‌شد. شهر پاریس در آن زمان به کانون دنیای هنر تبدیل شده بود. ونسان ونگوگ پس از اقامت در پاریس و برقراری رابطه دوستی با «هنری دو تولوز-لوترک» نقاش و گرافیست فرانسوی، به همراه او و دیگر دوستان نقاشش در کافه «مونت مارتره» پاریس به بحث و گفت‌وگو پیرامون تئوری‌های رنگی سبک پست امپرسیونیسم می‌پرداخت.



Henri de Toulouse-Lautrec,
Portrait of Vincent van Gogh (۱۸۸۷)
pastel drawing

ونگوگ ۳۳ ساله که تازه چند سالی است هنرمند شده بود در آثاری که روی کاغذ خلق می‌کرد، می‌کوشید با بهره‌گیری از مجموعه خطوط، صحنه‌های رمانتیک و غم زده روستاییان را به تصویر بکشد.

پاریس در آن سال‌ها تا مدت‌ها تحت تسلط طریقه «بازی با رنگ» سبک امپرسیونیسم قرار داشت. پالت نقاشی ونگوگ نیز در واکنش به این روند روشن‌تر از قبل می‌شود به‌طوری‌که او در خلق تابلوهایی چون «گلدانی از گل‌های آبی» یکباره رنگ قرمز جیغ را در کنار رنگ‌های تند دیگری چون آبی و سبز بر بوم نقاشی‌اش می‌مالد؛ این رنگ‌ها بعد‌ها وی را به شهرتی جهانی می‌رسانند.



Flowers in a Blue Vase
Painting, Oil on Canvas
June, ۱۸۸۷

حالا او خودش می‌داند که نقاشان احساسی گرا چگونه نور و رنگ را با یکدیگر به کار می‌گیرند. آثار پاریسی ونسان متاثر از محیط اطراف اوست و بدین ترتیب رنگهای به کار رفته در نقاشی‌هایش روشن‌تر می‌شود و در این زمان موضوعات نقاشی خود را به بلوارها و فضاهای باز اطراف شهر و رودخانه‌ها می برد و از روی آثار جرج سورا [ George Seuart ] و پل سیگناک [ Paul Signac ] با سبک سایه‌گذاری در نقاشی آشنا می‌شود. او می‌نویسد «آنچه که بسیار روشن است، در رنگ آموزی و تقویت مدل‌هایی برای کامل کردن مهارت‌هایم ناتوان هستم»

او در پاریس پرتره‌های بسیار را کشیده است و حداقل ۲۰ پرتره از خودش نقاشی کرده است. در اوایل کارش بیشتر از رنگ‌های خاکستری و قهوه‌ای استفاده می‌کرد و این رنگ‌های تیره به تدریج جای خود را به رنگ‌های زرد‍، قرمز، سبز و آبی دادند. او برای خواهرش می‌نویسد : «قصدم این است که پرتره‌های گوناگون متعلق به یک نفر را نشان دهم.» یکی از آخرین پرتره‌های ونسان که در پاریس کشیده پرتره خودش بود که بیانگر تصویر دراماتیک شخصی و هویت هنری اوست.



Self-Portrait with Bandaged Ear and Pipe
Painting, Oil on Canvas
Arles: January, ۱۸۸۹



Self-Portrait with Bandaged Ear
Painting, Oil on Canvas
Arles: January, ۱۸۸۹



Self Portrait
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy-de-Provence, France: September ۱۸۸۹



Self-portrait without beard
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy-de-Provence, France: September, ۱۸۸۹

این نقاشی به این خاطر خاص است که دیگر سلف پرتره های او با ریش است. این سلف پرتره وقتی در ۱۹۹۸ به مبلغ ۷۱,۵ میلیون دلار فروخته شد، عنوان یکی از گران قیمت ترین تابلوهای نقاشی را به دست آورد.

نکته جالب در مورد سلف پرتره های او این است که تمام سلف پرتره هایی که ون گوگ در سنت رمی کشیده از طرف گوش سالمش است.

ونسان پس از مدتی به دهکده‌ای نزدیک پاریس با عنوان آسنیرز [ Asnieres ] [ جایی که اکثر نقاشان احساسی‌گرا اغلب سه پایه تابلوی نقاشی خود را در آنجا قرار می‌دادند ] می‌رود. او به خواهرش می‌نویسد : «وقتی که من مناظر آسنیرز را در این تابستان می‌کشیدم، رنگ های بیش تری را از قبل در آنجا دیدم.»



Bridge across the Seine at Asnieres
Painting, Oil on Canvas
Paris, France: Summer, ۱۸۸۷



The Seine Bridge at Asnieres
Painting, Oil on Canvas
Paris: Summer, ۱۸۸۷

ونسان تصاویر چاپ‌های چوبی اوکی‌یوئه ژاپنی را می‌خرید و به دقت آنها را بررسی می‌کرد.



Portrait of Père Tanguy
Painting, Oil on Canvas
Paris: Autumn, ۱۸۸۷



Flowering/Blooming Plum Tree
Painting, Oil on Canvas
Paris: September - October, ۱۸۸۷



Oiran/The Courtesan
Painting, Oil on Canvas
Paris: September - October, ۱۸۸۷

در این زمان است که علاقه شدیدی به هنر مشرق زمین در او به وجود آمد، به همین دلیل به شهر آرل در جنوب فرانسه رفت، چون در آنجا می‌توانست رنگهای گرم شرقی را به خوبی بیابد.

پس از مدت زمانی کوتاه نمایشگاهی از آثار خودش را با سبکی ویژه و رنگ آمیزی با معنایی عمیق از نمونه‌های ژاپنی در پاریس نمایش داد.

او در مورد سبک نقاشی ژاپنی می‌گوید : «من به نظم و ترتیب عظیمی که در آثارشان وجود دارد حسادت می‌کنم. در آن آثار هرگز کسالت دیده نمی‌شود و به نظر نمی‌رسد که با عجله کشیده شده باشند. کارهای‌شان به سادگی نفس کشیدن است. آن‌ها پرتره را با خط‌هایی که به بهترین شکل ممکن انتخاب شده، می‌کشند.»

ون گوگ عکسهای چاپی ژاپنی را فقط به خاطر مطالعه سبک و تکنیک آنها کپی نمی کرد بلکه چندین نقش آن‌ها را با هم ترکیب نمود و به روشی ابداعی در نقاشی رسید. به این ترتیب با جسارت فوق العاده‌اش آثار اصیل و عالی را خلق کرد و کپی عکس‌های ژاپنی او را مجبور کرد تا از کشیدن تابلوهایی با عرف غرب فاصله بگیرد و دستور ترکیبی خود را توسعه بدهد. ون گوگ نه تنها خود به مطالعه این عکس‌های چاپی پرداخت بلکه دوستانش همچون امیل برنارد را نیز به مطالعه دقیق آنها تشویق می‌نمود و فرهنگ و هنر ژاپنی تاثیر همیشگی روی آثار ون‌گوگ گذاشت.

ون گوگ شیفته نقاشی از کافه‌های شبانه، مردم طبقهٔ کارگر، مناظر طبیعی فرانسه و گل‌های آفتاب‌گردان بود. مجموعهٔ گل‌های آفتابگردان او که تعدادی از آن‌ها از معروف‌ترین نقاشی‌هایش نیز محسوب می‌شوند شامل ۱۱ اثر می‌باشد. خودنگاره‌ها و شب‌ پرستارهٔ وی از دیگر نقاشی‌های برجستهٔ او محسوب می‌شوند.



Vase with Fifteen Sunflowers
Painting, Oil on Canvas
Arles, France: August, ۱۸۸۸



Vase with Twelve Sunflowers
Painting, Oil on Canvas
Arles: January, ۱۸۸۹



Two Cut Sunflowers
Painting, Oil on Canvas
Paris: August - September, ۱۸۸۷

ونسان سبک‌های مختلفی را تجربه کرد، مانند نقاشی سنتی، امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، رنگ کردن به شیوه نقطه‌گذاری، کپی از آثار هنرمندان دیگر، عکسهای چاپی ژاپنی، پرتره‌های پر احساس و چشم‌انداز مناظر طبیعی. اما به طور کلی سبک نقاشی ون‌گوگ را می‌توان پست امپرسیونیسم نامید، چون بیشتر آثارش دوره تناوبی زمان قدیم را برای رفتن به ماورای آن دنبال می‌کند. این سبک به غنیمت شمردن احساس‌های روزانه، یا استفاده از کار با قلم موی رها شده روی صفحه و به کارگیری رنگ‌های روشن تاکید می‌کند و به همین خاطر به کار بردن رنگ‌های افراطی و کار با قلم‌مو به سبک امپرسیونیسم در آثار ون‌گوگ سبکی را به وجود آورد که نقاشان احساسی‌گرای بعد از خود را بسیار تحت تاثیر قرار داد.

آرل : پروونس : فرانسه : ۱۸۸۹-۱۸۸۸
در اوایل سال ۱۸۸۸ ونسان به آرل در جنوب فرانسه نقل مکان می‌کند. زیرا به گفته او کار در پاریس برایش غیر ممکن بود. ونسان در این زمان وارد دوره فعالیت خلاقانه بسیار عالی می‌شود او شیفته تماشای بهار در پرونس بود. ونسان در بهار شکوفه درختان میوه و در تابستان منظره زندگی روستایی را نقاشی می‌کرد. او در هوای آزاد و اغلب در یک نشست طولانی به تنهایی نقاشی می‌کشید. او می‌گوید «با کار کردن مدام روی یک مکان در تمام اوقات سعی کردم به آن چه که لازم است برسم.» او هر فصل یا موضوع را با رنگ‌های خاصی مشخص می‌کرد، باغ‌ها را با رنگ های صورتی و سفید و مزارع گندم را با رنگ زرد نشان می‌داد و رنگ یک عنصر برای او وسیله‌ای برای ابراز احساسش بود.

اوایل آوریل سال ۱۸۸۸ ونسان ونگوگ که باز تمامی پولش را صرف خرید وسایل نقاشی کرده بود با نگرانی به برادرش تئو چنین می‌نویسد : «اگر تا یک ماه دیگر نتوانستی پولی تهیه کنی به من خبر بده تا طراحی کنم.» ونسان ونگوگ که به شدت نگران روزهای پیش‌رو است به حمایت‌های مالی برادرش نیاز دارد چرا که تمامی پول خود را در خرید وسایل مورد نیاز برای کشیدن سری تابلوهای باغ میوه خرج کرده است. رنگ و بوم بسیار گران است و بسیاری از نقاشی‌های پیشین او نیز هنوز فروخته نشده نزد برادرش باقی مانده است. آن‌روزها هیچ‌کس سراغی از هنر او نمی‌گرفت در حالی‌که امروزه نمایشگاه‌های آثار ونگوگ همواره یکی از گرانترین و در عین حال تاثیرگذار‌ترین نمایشگاه‌های جهان است. ونگوگ در دوران حیات خویش جزو طبقه کارگر به شمار می‌رفت.

کارشناسان معتقدند هر چند که ونسان ونگوگ در طول حیات خویش از شرایط مالی مساعدی برخوردار نبوده است با این حال نمی‌توان گفت که طراحی‌های وی از روی اجبار و در حقیقت به‌منظور صرفه‌جویی در خرید لوازم نقاشی خلق شده‌اند چرا که وی در خلق آثار خویش هیچگاه بدون هدف، مداد، قلم نی و یا گچ به دست نگرفته است.

تئو حتی زمانی که خود دستش تنگ بود مخارج ونسان را می‌پرداخت و در ازای آن ونسان تابلوهایش را برای او می‌فرستاد. او مخارج سفر ونسان به آرل در جنوب فرانسه و اقامتش در آن شهر را از درآمد خود پرداخت. ونسان امیدوار بود بتواند چند سال در آن‌جا با خیال آسوده کار کند تا سرانجام روزی با فروش تابلوهایش زحمات برادرش را جبران کند، البته این آرزوی ونسان هیچ‌گاه برآورده نشد.

در طول این سال‌ها ونسان ونگوگ که در هنر خویش همچنان نیازمند ستیز با طبیعت است، برای خلق آثارش به مزارع اطراف شهر می‌رود و چون در تابستان هم باد خنکی که از شمال غرب می‌وزید به شدت سه پایه نقاشی او را تکان می‌داد لذا او مجبور بود برای بیان برخی از افکار و احساسات خویش تنها از کاغذ بهره بگیرد، که در این میان از دل برخی خطوط، طرح‌های استادانه‌ای سر بر می‌آورد، مانند چشم‌انداز صخره‌های آهکی کلیسای «مونت ماژور» بر دشت، که در چند کیلومتری شمال آرل واقع شده است. اواسط ژوئن سال ۱۸۸۸ بود که ونگوگ تابلوی مشهور «درو در گندم‌زار» را یک‌بار به‌عنوان یک نقاشی و بار دیگر به‌عنوان یک طراحی با قلم نی خلق کرد.



Harvest at La Cra, with Montmajour in the Background
Painting, Oil on Canvas
Arles, France: June, ۱۸۸۸



Wheat Stacks with Reaper
Painting, Oil on Canvas
Arles: June, ۱۸۸۸

وی همواره این اثر را به‌دلیل ترکیب ریشه دار و عمیق مزارع زرد رنگ غلات مورد ستایش قرار می‌داد. او در نامه‌ای که در همین رابطه برای برادرش تئو نوشت چنین عنوان کرد که این نقاشی –درو در گندم‌زار- «با سلیقه» است و باید در سری آثار طراحی قرار بگیرد. البته منظور ونگوگ از طراحی در این مورد، زمینه گرافیکی هدفمند روی یک بوم خالی بود.

در اوایل آگوست ۱۸۸۸ مدتی پس از پایان تابلوی «درو در گندم‌زار» ، ونگوگ طرحی از روی آن کشید و به همراه چند طرح دیگری که او دوباره از تابلوهای رنگ روغن جدید خود کشیده بود برای یکی از دوستان هنرمند استرالیایی‌اش به نام جان پیتر راسل فرستاد. ونگوگ امیدوار بود که با این ارسال تبلیغاتی حامی ثروتمند خود را به خرید یکی از آثارش تحریک کند. ونگوگ برای خلق این طرح‌ها از روش ساده و سریعی بهره می‌گرفت؛ بدین معنی که سطوح یک تابلوی نقاشی به طرحی از خطوط، نقاط و دوایر تبدیل می‌شد.

ونگوگ در نقاشی‌هایی که در تابستان ۱۸۸۸ خلق کرده می‌کوشد روستای کوچک ساحلی سنت ماریس را به تصویر بکشد. در طرحی که ونگوگ بار دیگر از تابلوی نقاشی «قایق‌های روی دریا» می‌کشد همان خطوط مارپیچی پدیدار می‌شوند که مشخصه اصلی آثار وی را تشکیل می‌دهند. این در حالی است که در خود تابلوی رنگ روغنی که این طرح از روی آن کشیده شده هنوز اثری از این فرم هنری خطوط دیده نمی‌شود.



Fishing Boats on the Beach at Saintes-Maries
Painting, Oil on Canvas
Arles, France: June, ۱۸۸۸



Fishing Boats at Sea
Drawing, Reed pen
Arles: ۱۷-Jul, ۱۸۸۸



Fishing Boats at Sea
Drawing, Pencil, reed pen, quill and black ink on wove paper
Arles: August - ۶-۸, ۱۸۸۸

در تمام نقاشی‌های ون‌گوگ توجه زیادی به جزئیات چیزهایی مانند رنگ و ترکیب شده است و هنوز تعداد زیادی از تابلوهای پرتره آن به نظر نامتعادل می‌رسد. مطالعه دقیق روی آثار ون‌گوگ نشان می‌دهد که او دقت لازم برای رسیدن به شخصیت کامل مدل‌هایش انجام داده است و این موارد است که سبک بی‌نظیر او را می‌سازند. آثار وان ‌گوگ نه تنها از نظر منتقدین هنرمند و دانش پژوهان بلکه از نظر عاشقان نیاموخته هنر نقاشی از ارزشمندترین آثار قابل درک در سراسر جهان است.

اضافه بر این مدرکی برای حمایت از این تئوری در نامه‌های ونسان به برادرش تئو وجود دارد که در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد : «من اکنون فقط غرق در مطالعه هستم. مطالعه، مطالعه، مطالعه و هیچ چیز مرا از داشتن یک مطالعه خوب باز نمی‌دارد و حدس می‌زنم که تنها یک اثر از ۲۰ اثرم قابلیت فروش داشته باشد، البته شاید بعدها ارزش فروش پیدا کنند»

امروزه از ونسان ونگوگ به‌عنوان استاد مسلم استفاده از رنگ مایه‌های بسیار تند یاد می‌شود. در حقیقت وی می‌کوشید با بهره گیری از رنگ‌های تند در آثار خویش، تفاوت و تکامل را در موازات یکدیگر قرار داده و به «تمایزی تکمیلی» دست یابد. بهترین مثال در این زمینه تابلویی است که وی از گل‌های گندم آبی رنگ در مزارع نارنجی رنگ گندم کشیده است.

درگیری ون گوگ با گوگن : ۲۳ دسامبر ۱۸۸۸
ون‌گوگ، «گوگن» نقاش فرانسوی را به پرونس دعوت می‌کند که تابلوهای صندلی گوگن و صندلی ون‌گوگ را در این زمان می‌کشد.



Paul Gauguin's Armchair
Painting, Oil on Canvas
Arles: December, ۱۸۸۸



Van Gogh's Chair
Painting, Oil on Canvas
۱۸۸۸

ولی بعد از مدتی اختلاف نظر شدیدی بین آن ها به وجود می‌آید و در طی یک درگیری در ۲۳ دسامبر ۱۸۸۸ گوگن را با تیغ تهدید می‌کند، اما لاله گوش خودش را می‌برد و تابلوی مرد گوش بریده را متاثر از این حادثه می‌کشد و بدین ترتیب او از یک بیماری روانی و افسردگی در دهه آخر زندگیش رنج برد و در طول هفته‌های آخر زندگیش دلتنگ بود به خاطر اینکه در مورد موقعیت مالی برادرش و آینده خود نگران بود و دائماً از تحمل رنج در دوره دیگری از بیماری روانیش می‌ترسید و با وجود داشتن استعداد فوق العاده در زمینه نقاشی در زندگی احساس شکست می‌کرد، با این وجود ایمان و عقیده‌ی ون‌گوگ نسبت به کارش هم‌چنان باقی ماند و اکثر آثار ون‌گوگ در ۲۹ ماه آخر زندگیش با فعالیت دیوانه وار و کشمکش‌های نوبتی با حملات مشابه صرع و ناامیدی عمیق که در نهایت به خودکشی‌اش انجامید، همراه بود ولی درطول کشمکش‌های سخت، یک دوست و حمایت کننده‌ی همیشگی یعنی برادر کوچک او تئو، همراهش بود.

سنت رمی : ۱۸۹۰ می - می ۱۸۸۹
او در سال ۱۸۸۹ در یکی از بیمارستان‌های سنت رمی بستری می شود و بعد از رفتن به بیمارستان روانی، جهان را آن‌طور که از اتاقش می‌بیند، می‌کشد بعداً به او اجازه داده می‌شود که از بیمارستان دور شود و در فضای بیرون نقاشی بکشد.

رژیم غذایی، استواری عجیبی روی او گذاشت و با وجود بیماری روانیش شاهکارهایش را یکی پس از دیگری می‌کشید، «رنگین کمان»، «درختان سرو»، «شب پرستاره»، «اتاق خواب» و «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» از آن جمله بود.



Starry Night
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy, France: June, ۱۸۸۹



Cypresses
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy, France: June, ۱۸۸۹



Vincent's Bedroom in Arles
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy: September, ۱۸۸۹

ونسان نقاشی‌های واقع گرایانه یا رئالیسم حاکی از زندگی روستایی ژان فرانسوا میله، گوستاو کوربت و جولز برتون را نیز تحسین می‌کرد.

Auvers-sur-Oise : می - جولای ۱۸۹۰
در می ۱۸۹۰ وقتی ون گوگ از بیمارستان مرخص شد، به نزدیکی خانه دکتر پل گاشه در Auvers-sur-Oise که خارج از پاریس بود، نقل مکان کرد. پل گاشه که یک فیزیکدان بود، کسی بود که در ماههای آخر از ون گوگ نگهداری می کرد و توسط کامل پیسارو به ون گوگ معرفی شده بود. ون گوگ در جون ۱۸۹۰ از گاشه پرتره‌ای نیز کشید.



Portrait of Doctor Gachet
Painting, Oil on Canvas
Auvers-sur-Oise: June, ۱۸۹۰

اولین برداشت ون گوگ از گاشه این بود که دکتر خودش از او بیمارتر است. روز به روز فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق‌تر می‌شد.

خطوط مارپیچ و موجی شکل
به گفته کارشناسان بیشترین نمود خطوط مارپیچ را می‌توان در آثاری دریافت که پس از بروز نخستین اختلال عصبی و انتقال ونگوگ به درمانگاه «سنت رمی» در آوریل ۱۸۸۹، پدید آمد. برای نمونه می‌توان به تابلوی مشهور «مزرعه گندم با سروها» اشاره کرد. خطوط رنگی این اثر نقاشی که همچون شعله‌های لرزان آتش به‌نظر می‌رسد هر بیننده‌ای را در این اندیشه فرو می‌برد که این خطوط مار پیچ و لرزان می‌تواند ناشی از بروز حمله عصبی حین نقاشی باشد.



Wheat Field with Cypresses
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy: September - early in month, ۱۸۸۹

کارشناسان خطوط موجی شکل و پر انرژی نقاشی‌هایی که ونگوگ از مناظر «سنت رمی» و نیز «Auvers-sur-Oise» کشیده است را غالبا با استناد به بیماری رو به پیشرفت وی چنین تفسیر می‌کنند که، این حرکت عصبی قلم تنها از انسانی بر می‌آید که روانی مختل و دنیایی متزلزل داشته باشد.

نامه‌های برادرش تئو نیز که از نحوه خاص خطوط در آثار ونگوگ ابراز نگرانی کرده بود تفاسیر کارشناسان را تقویت می‌کرد. اما با وجود تعابیر دقیقی که از خطوط مواج آثار ونگوگ به‌عنوان سمبلی برای روح منقلب یک هنرمند شده است با این حال گفته می‌شود که ونگوگ نقاشی‌های مربوط به زمان بستری بودن در درمانگاه عصبی را در هوشیاری و تسلط کامل کشیده است. علاوه بر آن ونگوگ در نامه‌هایی که به دوست نقاشش برنارد نوشته است با تعمق بر پیشرفت هنری خویش از اهمیت پر معنی خطوط در نقاشی سخن گفته است.

مرگ
ون‌گوگ از داد و ستد هنر متنفر بود و در طول زندگیش فقط یک تابلو را فروخت و شهرت او بیشتر بر اساس آثار سه سال آخر از دوره کوتاه کاری ده ساله اوست. رنگ‌های برجسته و کار با قلم‌موی زبر و درشت و نقش‌های برجسته آن نشان از دلتنگی و اضطراب ناشی از بیماری روانی او می‌دهد که همین بیماری او را به سمت خودکشی راند و در ۲۷ جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به مزرعه گندم می‌رود و به سینه‌اش شلیک می‌کند و دو روز بعد از آن در مهمان‌سرای رَوو از دنیا می‌رود.



The Red Vineyard
Painting, Oil on Canvas
Arles: November, ۱۸۸۸
تنها نقاشی ای که توانست بفروشد

تئودوروس همیشه با ونسان رابطهٔ بسیار صمیمی‌ای داشت و نامه‌های بسیاری به یکدیگر می‌نوشتند. تئو در واقع تنها فردی بود که در زمان حیات ونسان او و نقاشی‌هایش را عمیقا درک می‌کرد. او همچنین تنها کسی بود که هنگام مرگ ونسان در کنارش بود و هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای نجات زندگی او انجام داد.

ونسان آخرین احساسش را به برادر خود، که قبل از مرگش بر بالین وی آمده بود، این‌گونه بیان کرد : «غم برای همیشه باقی خواهد ماند».

جسدش را با گلهای زرد آفتابگردان [ رنگ مورد علاقه‌اش ] به خاک می‌سپارند و شش ماه بعد از آن نیز برادرش تئو فوت می‌کند. زمانی که زندگی ونسان ون‌گوگ به پایان رسید، این نابغه هنر، جهان را با ۱۶۰۰ اثر هنری بی نظیر ترک کرد و به طور کلی ونسان ون‌گوگ بعد از رامبرانت بزرگترین نقاش هلندی است.

هنگام مرگ همچون رافائل، سی و هفت سال بیشتر نداشت و سال‌هایی که به نقاشی مشغول بود از یک دهه فراتر نرفت. تابلوهایی که باعث شهرت او شده‌اند در طول سه سالی کشیده شد که مدام گرفتار حمله‌های عصبی و افسردگی بوده ‌است. امروز بیشتر مردم بعضی از این تابلوها را می‌شناسند؛ گل‌های آفتابگردان، صندلی خالی، شب‌های پر ستاره، درختان سرو و بعضی پرتره‌هایش به صورت تصاویر چاپی، شهرت جهانی دارند و در بسیاری از اتاق‌های سادهٔ مردم عادی نیز دیده می‌شوند. این دقیقا همان چیزی است که ون گوگ می‌خواست. او دوست داشت تابلوهایش تاثیر مستقیم و قوی چاپ‌نقش‌های رنگی ژاپنی را داشته باشند که بسیار تحسینشان می‌کرد. آرزو داشت هنر صاف و ساده‌ای بیافریند که نه تنها هنرشناسان متمول را خوش بیاید، که مایهٔ شعف و تسلای خاطر همه انسان‌ها باشد.

نامه‌های ونسان به تئو
ونسان در انزوای خود خواسته‌اش در آرل همه اندیشه‌ها و امیدهایش را در نامه‌هایی به تئو، که به صورت خاطره‌نگاری‌های روزانه درآمده بود می‌نوشت. در این نامه‌ها رسالتی که نقاش در خود احساس می‌کرده، تلاش‌ها و کام‌یابی‌ها، تنهایی غم‌بار و آرزوی داشتن هم‌صحبتی همدل به خوبی آشکار است.

در یکی از نامه‌هایش به تئو می‌نویسد : «ایده تازه‌ای در سرم بود و این پیش‌طرحی از آن است. این بار موضوع تابلو همان اتاق خواب خودم است، اتاقی که در آن فقط رنگ است که اهمیت دارد؛ و ضمن آن که با سادگی و یک‌دستی خود شکوهی به اشیا داده‌است، نشان می‌دهد که این اتاق چیزی جز محل خواب و استراحت نیست. خلاصه بگویم، نگاه کردن به این تابلو باید موجب استراحت فکر و بیش از آن آسودگی خیال شود.»

اثرهای مهم ونسان ون گوگ
یکی از تابلوهای معروف ون‌گوگ تابلوی «اتاق خواب» اوست که برجسته‌ترین وجه آن سر هم کردن دقیق در تقابل رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی ضخیم و چشم‌انداز منحصر به فرد آن است. او با استفاده از رنگهای نارنجی، آبی، زرد، بنفش و قرمز و سبز سعی کرد که مفهوم استراحت و خواب را انتقال دهد. او این اتاق خواب را با سادگی کامل نمایش می‌دهد.



Vincent's Bedroom in Arles
Painting, Oil on Canvas
Arles: October, ۱۸۸۸

تابلو زیبای دیگر ون‌گوگ شب پر ستاره است که شاید مهمترین تابلوی ونسان ون‌گوگ به حساب آید و فوراً به خاطر سبک بی نظیرش معروف شد. تابلوی شب پر ستاره را نباید ساده‌انگارانه دید زیرا این تابلو بیانگر احساسات ونسان ون‌گوگ است و اساساً برگرفته از حقیقتی است که آن را در نامه‌هایش به تئو دوبار بیان می‌کند، زیرا در ارتباط با برادرش اغلب آثار خود را در تمام جزئیات برای او بیان می‌کرد اما در مورد شب پر ستاره این طور نیست و کسی دلیلش را نمی‌داند.

تابلوی شب پر ستاره زمانی کشیده شد که رفتارش در هر زمان غیر قابل پیش‌بینی بود و بر خلاف بیشتر آثار ون‌گوگ «شب پر ستاره» از روی حافظه و ذهن کشیده شده است، این می‌تواند از جهتی توضیح بدهد که چرا تاثیر احساسی اثر، خیلی قوی‌تر از بسیاری دیگر از آثارش در همان دوره است. بعضی از افراد این اثر را با دیگر آثار سرکش مشابه آن مانند «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» مقایسه می‌کنند. آیا سبک نامنظم این اثر ذهن زجر دیده را بازتاب می‌کند؟ آیا چیزی بیش تر از آن چه که از حلقه آسمان شب خشمناک ونسان می‌فهمیم وجود دارد؟

آنچه که «شب پر ستاره» را تشکیل می‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترین اثر بلکه یکی از بحث برانگیزترین آثار در معنی و محتوی جلوه می‌دهد و ونسان زمانی این اثر را خلق کرد که همان التهاب مذهبی را در سال ۱۸۸۹ نداشت.



Wheat Field with Crows
Painting, Oil on Canvas
Auvers-sur-Oise: July, ۱۸۹۰

تابلوی مزرعه گندم با کلاغ‌ها در جایگاه یکی از قوی‌ترین و تند خوترین تابلوهای ون‌گوگ قرار دارد و احتمالاً تفسیر و شرح این اثر متنوع‌تر از دیگر آثار ون‌گوگ است. عده‌ای بیان می‌کنند که تفکر خودکشی ون‌گوگ در این تابلو مشهود است. در صورتی که افرادی دیگر در آن سوی منظره صوری، دیدگاه ساده‌ای را کاوش می‌کنند. تعدادی از منتقدین دیدشان را فراتر از این‌ها می‌برند و در آن سوی پرده برای بیان تصورات او، به یک زبان احساسی جدید تکیه می‌کنند.

از نظر عده زیادی مزرعه گندم با کلاغ‌ها آخرین اثر ون‌گوگ است. مسلماً این اثر بر اساس یک معماری پیچیده و با سلیقه ساخته شده و اگر این نقاشی آخرین کار او باشد نقاشی بدون ابهام، آشفتگی و انتقال حقیقی احساس ‌تنهایی در مزرعه، یک تصور قوی ون‌گوگ به عنوان هنرمند شکست خورده و منزوی در سال‌های آخر زندگی است.

به هر حال هر دو فیلم معروف «شهوت برای زندگی» و «ونسان و تئو» که تاریخ را بیان می‌کنند این نقاشی را به عنوان آخرین اثر ونسان ون‌گوگ معرفی می‌کنند. روانشناسی دقیق این اثر ون‌گوگ و نوشتن درباره آن به خاطر همانندی آن با دیگر آثار ون‌گوگ دشوار است.

مسیرهای موجود در تابلوی «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» را می‌توان به راه‌های زندگی خود ون‌گوگ نسبت داد. این راه‌ها در برگیرنده سه جهت است، دو مسیر در دو گوشه تابلو و در جلو تصویر و سومین مسیر که در وسط به طور مارپیچ به افق می‌رسد. دو مسیر که در جلوتر قرار دارند به هیچ جا نمی‌رسند، عده‌ای تفسیر کرده‌اند که این برگرفته از پریشانی مدام خود ون‌گوگ در مورد جهت‌های پراکنده زندگی خودش است و سومین مسیر برای شرح سمبلیک موثرترین اثر باقیمانده است. آیا این مسیر ما را به جایی راهنمایی می‌کند و یا اینکه به مرگی اجتناب‌ناپذیر در انتها خاتمه می‌یابد؟ ون‌گوگ آن را به عهده بیننده گذاشته تا خود تصمیم بگیرد.

شاید مهم‌ترین نقش این اثر کلاغ‌ها باشند و شاید نمادی‌ترین تفسیر اثر محسوب گردد. مهم‌ترین سوال در این رابطه این است که کلاغ‌ها در حال نزدیک شدن به نقاش هستند یا دور شدن از او؟ حقیقت این است که هیچ جواب قطعی که به کدام مسیر در حال پروازند، وجود ندارد و این نکته تا به حال حل نشدنی باقی‌مانده است.



Old Man in Sorrow /At Eternity's Gate/On the Threshold of Eternity
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy: April - May, ۱۸۹۰



The Langlois Bridge at Arles
Painting, Oil on Canvas
Arles: May, ۱۸۸۸



Portrait of the Postman Joseph Roulin
Painting, Oil on Canvas
Arles: April, ۱۸۸۸



Young Peasant Woman with Straw Hat Sitting in the Wheat/
Peasant Woman Against a Background of Wheat
Painting, Oil on Canvas
Auvers-sur-Oise: June - late in month, ۱۸۹۰



Starry Night Over the Rhone
Painting, Oil on Canvas
Arles, France: September, ۱۸۸۸



The Café Terrace on the Place du Forum, Arles, at Night,
Painting, Oil on Canvas
Arles, France: September, ۱۸۸۸



Irises
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy, France: May, ۱۸۸۹



Blossoming Almond Tree
Painting, Oil on Canvas
Saint-Rémy, France: February, ۱۸۹۰


manabe:www.wikipedia.org.www.atremehr.com

داوينچي

لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹) دانشمند و هنرمند ایتالیایی دوره رنسانس است که در رشته‌های نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود. وی یکی از بزرگترین نوابغ طول تاریخ بشریت است.
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمرده‌اند. داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است.

دوران کودکی

خانهٔ داوینچی در کودکی
نقاشی که به عنوان اولین کار داوینچی شناخته میشود

لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود. در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدۀ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد.

دوران جوانی

پرتره ای از لئوناردو داوینچی در دوران جوانی
تعمید مسیح، یکی از آثار داوینچی در کارگاه وروکیو

او را به شاگردی به هنرکده‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیواز شهرت بسیاری برخوردار بود؛ به گونه‌ای که ساخت بنای یادبود «بارتولومئو کولئونی»، سردار نظامی شهر ونیز را به او سپردند. در آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت، لئوناردوی جوان می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی ریخته‌گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدل‌های برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونه‌ای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشین‌های مورد نیاز را پدید آورد او همچنین به پژوهش دربارۀ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گسترده‌ای در بارۀ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگ‌ها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد.

دوران کهنسالی و مرگ

آرامگاه داوینچی در کلیسای سنت هابرت در شهر آمبویس، فرانسه
مرگ لئوناردو اثر ایگرس.

داوینچی اواخر عمر خود را در شهر واتیکان در ایتالیا سپری نمود مکانی که رافائل و میکل آنژ در انجا فعالیت داشتند   در اکتبر ۱۵۱۵ فرانسیس اول، پادشاه فرانسه میلان را به تسخیر خود درآورد. در دسامبر همان سال لئوناردو به نزد فرانسیس اول و پاپ لیئو ایکس فراخوانده شد. به لئوناردو سفارش جدیدی برای ساخت یک شیر مکانیکی داده شد، شیری که می‌توانست به طرف جلو گام بردارد و قفسه سینه‌اش را باز کرده و خوشه‌ای از گل‌های سوسن را نمایان سازد. در سال ۱۵۱۵ به خدمت فرانسیس درآمد و در خانه‌ای ییلاقی در کلوس لوس در نزدیکی اقامتگاه سلطنتی جای گرفت. او سه سال پایانی عمر خویش را به همراه ملزی شاگردش در آنجا گذرانید و حقوقی معدل هزار اسکودی (واحد پول آن زمان در ایتالیا) دریافت می‌کرد. داوینچی در روز دوم ماه مه سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی فرانسیس شده بود در کلوس لوس درگذشت. واساری اینگونه می‌نویسد که پادشاه سر داوینچی را در هنگام مرگ در آغوش گرفت هرچند که این داستان عاشقانه و رومانتیک که بسیار باب طبع فرانسویان و بسیاری از هنرمندان است بیشتر به افسانه شبیه‌است تا واقعیت. واساری همچنین می‌نویسد که داوینچی به هنگام مرگ تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند. بر طبق خواستهٔ او شصت فقیر تابوت او را حمل می‌کنند. او در کلیسای سنت هابرت تدفین می‌شود. ملزی به عنوان وارث او شناخته می‌شود و تمامی پول‌ها، نقاشی‌ها، وسائل و دیگر آثار او به ملزی تعلق می‌گیرد. البته لئوناردو شریک قبلی و قدیمی‌اش، سالای و همچنین خدمتکارش را فراموش نکرد و به هرکدام از آن دو، نصف تاکستان خویش را بخشید

زندگی شخصی و روابط

پرترهٔ ایزابلا دسته

داوینچی دوستان زیادی داشت که هم اکنون به خاطر زمینه‌های کاری و یا اهمیت تاریخ خود امروزه به نوعی شناحته شده هستند؛ اما با این حال به نظر می‌رسد که به جز ایزابلا دسته، دوستی صمیمی و نزدیکی با زنان نداشته است. داوینچی در حالیکه به همراه ایزابلا به یکی از نقاط ایتالیا سفر کرده بود، از او پرتره‌ای می‌کشد که به نظر می‌رسد قرار بوده طرح اولیهٔ یک نقاشی باشد که هم اکنون گم شده است

گرایش جنسی و تاثیرات آن بر هنرش

یحیای تعمید دهنده

گذشته از دوستی و روابط او با دوستانش، داوینچی زندگی خصوصی خود را پنهان نگاه داشته بود. گرایش جنسی او، به موضوعی برای تجزیه و تحلیل و حدس و گمان تبدیل شده بود. این روند در اواسط قرن ۱۶ شکل گرفت و در قرن‌های ۱۹ و ۲۰ دوباره احیا شد، که مهمترین پژوهش در این باره توسط زیگموند فروید انجام شده‌است[ بیشترین رابطهٔ داوینچی، با دو پسر جوان که شاگردان خود او بوده‌اند یعنی سالای و ملزی بوده‌است. ملزی احساس داوینچی به او را عشق و شهوت بیان می‌کند. مدارک دادگاه سال ۱۴۷۶ نشان می‌دهد که وقتی ملزی بیست و چهار ساله بوده داوینچی به همراه ۳ مرد دیگر تحت قوانین سودومی دوران رنسانس به همجنس‌گرایی متهم می‌شود اما بعدها از این اتهام تبرئه می‌شود از آن تاریخ به بعد بحث‌های زیادی پیرامون همجنس‌گرا بودن داوینچی و تاثیرات آن بر آثارش، به ویژه وجود حالت دوگانهٔ مردانه و زنانه و شهوت مشهود در تابلوی یحیای تعمید دهنده و باکوس و دیگر آثار وی، بخصوص آثار آمیخته با شهوت وی شده‌است

شاگردان

جیان جیاکومو کاپورتی د اورنئو یا همان سالای از سال ۱۴۹۰ همراه با داوینچی زندگی می‌کرد. تنها پس از گذشت یک سال از پیوستن سالای به داوینچی، او لیستی از خرابکاری‌ها و تخطی‌های سالی فراهم کرد. لئوناردو او را دزد دروغگو کله شق و دله خطاب کرد. پس از اینکه او دست کم پنج بار با پول‌های داوینچی فرار و آن‌ها را صرف کارهایی همچون خرید لباس کرد.اما با این حال داوینچی همواره نسبت به سالای رفتاری بسیار محبت‌آمیز داشت. سالای به مدت سی سال همراه با او زندگی کرد. سالای تعدادی از نقاشی‌های خود را به نمایش گذاشت هرچند که جرجیو واساری یکی از نقاشان معروف ایتالیا عقیده داشت که داوینچی فنون نقاشی را به خوبی به او آموخته است اما کارهای سالای نسبت به کارهای دیگر شاگردان داوینچی از خلاقیت هنرمندانهٔ کمتری برخوردار بود. در سال ۱۵۱۵ او مدل کاملاً برهنه‌ای از مونا لیزا را کشید و نام ان را مونا وانا نهاد.

در سال ۱۵۰۵، داوینچی شاگرد دیگری را به نام کنت فرانسیسکو ملزی اختیار نمود. کسی که ادعا می‌شود محبوب‌ترین شاگرد در نزد وی بوده‌است. او به همراه داوینچی به فرانسه مسافرت کرد و تا آخر عمر داوینچی در کنار او باقی‌ماند. پس از مرگ داوینچی تمامی کارهای او به ملزی رسید و او از آنها به خوبی نگهداری کرد.

آثار و پژوهش‌ها

نقاشی‌ها

برجسته‌ترین اثر داوینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند

لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخره‌ها» و «شام آخر» استفاده نموده‌است. قدیمی‌ترین نقاشی داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان می‌دهد.

مونالیزا

داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بوده‌است.

نسخۀ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا دارای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخه فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.

در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده شد و به ایتالیا برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بوده‌اند.

شام آخر

این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشی‌های جهان است.

پژوهش‌های علمی

مستندات چگونگی پرواز پرنگان (نوشته ها در مقابل آینه قابل خواندن است)

برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:

طرح‌های مهندسی و اختراعات 

طرح یک ماشین پرنده از لئوناردو داوینچی

داوینچی علاوه بر نقاشی به عنوان یک مهندس نیز مشهور است. او در نامه‌ای به دوک میلان اظهار داشت که قادر به تهیه و ساخت دستگاه‌هایی برای دفاع از شهر و همچنین محاصرۀ شهر دشمن است. هنگامی که او به ونیز گریخت، شاگردی را پیدا کرد که با کمک او توانست یک سنگر متحرک را طراحی کند. او حتی طرحی برای منحرف کردن مسیر رودخانۀ آمو داشت، پروژه‌ای که نیکولو ماکیاولی نیز بر روی آن کار کرد. مقالات داوینچی شامل تعداد بسیار زیادی از اختراعات عملی و قابل اجرا و غیر عملی، شامل آلات موسیقی، پمپ‌های هیدرولیک، توپ‌های بخار، سپرهایی خاص و... می‌گشت

تعداد زیادی از دست نوشته‌های داوینچی مربوط به طرح‌ها و نقشه‌های اختراعات او هستند. برخی از ابداعات او به شرح زیر است:

  • طراحی برخی از لباس‌های مربوط به کارنوال‌ها و فستیوال‌ها و برخی از لباس‌های رزهی
  • ماشین آلات جنگی همچون طراحی یک تانک زره‌پوش، یک تیرانداز غول پیکر و دستگاه خوف‌انگیز که با حرکت خود پاهای سربازان را قطع می‌کند. البته هیچ یک از این وسائل در زمان لئوناردو ساخته نشد.
  • سدها و کانال‌ها آب
  • یک پل چوبی که قابلیت حمل داشت و می‌شد آن را از هم باز و دوباره سرهم کرد.
  • وسائلی که با بال‌هایی قابلیت پرواز داشتند مانند هلی‌کوپتر، چتر نجات و گلایدر. چتر نجات ابداع داوینچی، و اولین طرح دستگاه پرس کار داوینچی است و در قرن بیستم ساخته شد و کار کرد.
  • خط معکوس یکی دیگر از اختراعات داوینچی است. او برای این که کسی نتواند نوشته‌هایش را بخواند، نوعی خط را اختراع کرد که برعکس نوشته می‌شد و برای خواندن آن از آینه باید استفاده می‌شد.داوينچي ميتوانست به طور همزمان بايك دستش نقاشي بکشد وبا دست ديگرش متن بنويسد.

دیگر اختراعات او شامل مسلسل، بادسنج، ساعت، تلمبه می‌شوند.

نگارخانه

منبع:ويكي پديا